رقصی با موسیقی زمان

نوشته ها و خاطرات خانم بل

ظاهر و باطن فرق داشت

ببخشید فنتش خرابه تو وورد نوشتم کپی پیس کردم ولی بخونید شما ها :)

سلام



دیشب خونه عمم بودیم کلا این مهمونی از اولش یه جوری بود


دو سه شب قبلش عمم زنگ زدکه دعوت کنه گفت عمو علی اینا نیستم حالا به دلایلی که حال ندارم بگم بابام که اینو شنید گفت پس منم  نمیام که حرف بابا که زیاد مهم

نیست چون مامان تاییدیه رو داده بود (بعله)



داشتیم حاضر میشدیم برا مهمونی که دیدم ای بابا مانتوم تنگم شده لعنتی


و چون فقط همونمانتو رو میخواستم نشستم دکمه هاشو جا به جا کردم



بماند وارد خونه عمم شدیم اوووه بوی ماهی میومد (ماهی سرخ شده)


سرم حسابی درد گرفت وارد خونه که شدیم فقط عمو مهدی اینا اومده بودن و عمه ایمان



با عمو مهدی که درست دادم نتونستم جلو خودمو بگیرم سریع بغلش کردمو زدم زیر گریه


(اه لعنت به این اشکا)دیگه عموم هم محکم بغمل کرد و گفت منم دلم


برات تنگ شده بود نیسیتی عمویی


دیگه خلاصه کم کم همه مهمونا اومدن (بابام یه پسر خاله داره 6 ساله ازدواج کرده

و انصافا خیلی خوشگله پارسال تویه مهمونی هی میگفت تو باید با من


دست بدی کل خونه زل زده بودن به ما ولی خوب من ندادم کنف شد)


اره دیگه علیرضا جای عموی منه ولی دیشب یه جوری رفتار میکرد انگار...



ولش کن اصلا اینو (زنش هم حاملس اینو داشته باشید تا بگم)


قبل شام منو ایمان و زهرا امیر داشتیم (FIFA) میزدیم که نمیدونم چرا جدیدا اصلا علاقه ندارم

اخه میدونی زهرا رفته تو جو فوتبالو تفنکو جنگو دانشکاه افسریو


از این جور حرفا  بماند شامو که خوردیم خانمو مای حامله رفتن نشستن مامانم هم که دستشو عمل کرده بود


من موندمو زهرا و عممم دیگه کارا که تموم شد


علیرضا اهنگ قررررررر دار گذاشتو عمو اضغر و عمو مهدی اومدن وسط


(ایمان دو تا پسر عمه داره 25و27 ساله)ای دوتا پسر عمه ها حسین و میلاد یه

قررری میدادن یه قررری میدادن که من تو دلم گفتن اگه من همچین نازو عشوه ای


داشتم الان اینجا نبودم:))))) والا


حال بغیر از اهنگاشون عمومهدی میگفتم بچه من دختره عمو


علیرضا میگفت بچه من پسره اون اهنگ ماله دختره میذاشت (روی پیشونیه فرشته ها نوشته.....)


اون یکی اهنگ دختر میذاشت خلاصه کل کلی بود این وسط )کلی خندیدیم جاتون خالی


بماند که بابای منم کلی رقصید و ..


کیک و که اوردنو .................و کادو ها مامان بابای زهرا براش پی اس 4 و


یه دستبند طلا خریدن عمو مهدی کیک گرفته بود عمه جان یه پیراهن گررفته بود


علیرضا هم یه کفش خوشگل ما هم 200 تومن دادیم اره دیگه (ولی  


برا تولد من عمو احمد پیش ما شمال بود ولی هیچی بهم نداد[ درک])



این ظاهر ماجرا بود که همه خوش بودن و اما باطن ماجرا



عمعه ایمان با عمو علی قهره خفن


بابای منو عمو احمد قهر بودن خفن:|


زنمو مهتابو خاله مهناز(که دوتاشونم حامله ان)قهر بودن خفن که میگفتن به هم ویار داریم



اهنگ که قطع میشد همه دپرس به یه جا زل میزدن



تازه به معجزه غیبت هم پی بردم که مامانمو زنمو جلوی من غیبت عمو هامو میکنن اونا رو از چشم من انداخته بودن



ولی .......



خوب همیشه از این میترسیدم که ظاهر و باطن قضیه فرق کنه


-------------------------------------------


دیشب پیش بینی زلزله ساعت ۹ تهران رو کردیم با بابام هم وسایل خونه رو که به دیوار بودو جمع کردیم


ولی با یه ذره خطا کرمان یاعت ۹ اومد ولی خدا رو شکر کشتهه نداشته :)


دعا کنید براشون:)

شعار ممنوع🚫🚫


دیگر شعار نه !!

شعار ممنوع!

شدیم جزء افرادی که فقط و فقط شعار میدهند نه عملی نه کاری !!فقط حرف مفت میزنیم حتی خودمان هم به ان چیزی که میگیم عمل نمیکیم بعضی وقتا حتی خودمون حرفمون رو قبول نداریم ولی زووری میخوایم تو حلقوم ملت کنیم:|

به نظر من حرف باد هواست چون تو ی اطرافیانم افراد زیادی بودند و هستند که کلی با من حرف میزنه اخرش هم میبینم خودش اصلا طبق اون چیزی که میگه عمل نمیکنه

ببینم فقط میخواید رو عصاب ملت رژه برید ؟؟! واقعا که!:|

لطفا خواهشا اینقدر شعار ندید دوستانی هستند که می خوان رواج دین کنن( اقا جان تو اول خودت عمل کن )

یا بعضیا تو ی خود بیان هم هستن که می خوان فرهنگ سازی کنن ولی برا ی بعضی کارا اول باید خودت انجامش بدی تا بقیه یاد بگرن یا بلعکس

نمی دونم داستان اینو شنیدید که یه زنه میره پیش پیامبر(ص)

-ای رسول خدا پسرم مریضه و نباید خرما بخوره شما نصیحتش کنید

پیامبر میگه برو بعدا بیا

-چرا ای رسول خدا خوب الان بگید!

پیامبر میگه من خودم صبح خرما خوردم چطور به این بچه بگم نخور !؟ بذار چند روز خودم خرما نخورم تا پسرت به حرف من گوش کند

که از این داستان ضرب المثل رطب خورده ،منع رطب مکن(البته اگه درست گفته باشم)اومده

خلاصه که بجای این همه حرف های چرت و پرت یه چیکه عمل بکنید ما ها هم با فرهنگ میشیم هم دیندار

والا....

 

 

 


سلام من خانوم بل هستم

این جا مثل خونه ی منه هرچی دوست دارم و ازش خوشم اومدو به ذهنم رسید مینویسم
هر وبلاگی که مطالبش رو دوست داشته باشم دنبال میکنم
و هرکی رو دوست خودم بدونم لینک میکنم
و اهل تقابل لینک و از اینجور چیزا نیستم

امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم
امیدوارم لذت ببرید:)
___________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"

It's a big deal but I can say no
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan