تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته ها و خاطرات خانم بل


سلام اینجا کتابخونه منه کتاب هایی که دوسشون دارمو می‌زارم امید وارم خوشتون بیاد



اوای وحش


جک لندن در این رمان داستان «باک» سگ اهلی و محبوب یک قاضی را تصویر می‌کند که در پی ماجراهایی سر از محیط خشن و بی‌رحم کلوندایک در روزگار هجوم جویندگان طلا به ایالت یوکان درمی‌آورد. این رمان تأثیر گذارترین رمان جک لندن محسوب می‌شود.

باک سگی است که از محیط انسان‌ها به دنیای وحش می‌رود. جک لندن در رمان دیگر خود سپید دندان داستان سگ-گرگی را حکایت می‌کند که از میان گرگان به جهان انسان‌ها وارد می‌شود. این دو رمان را «رمان‌های سگی» جک لندن خوانده‌اند. آوای وحش با ترجمه پرویز داریوش به فارسی ترجمه شده است.

____________________________________________________________________________________

غرور و تعصب

آقا و خانم بِنِت (Bennet) پنج دختر دارند. جِین و الیزابت بزرگ‌تر از سه خواهر دیگر هستند و البته باوقارتر و سنگین‌تر. سه خواهر دیگر بسیار سبکسر هستند و مایه خجالت دو خواهر بزرگشان. چندی است که در همسایگی‌شان در قصری به نام «نِدِرفیلد» مردی سرشناس و ثروتمند به اسم «چارلز بینگلی» ساکن شده که بسیار بامحبت و خوش‌چهره است. خانم بِنِت می‌کوشد تا هرطور شده مرد جوان را برای ازدواج به یکی از دخترانش مایل کند. در یک مهمانی که بینگلی ترتیب داده، خانوادهٔ بِنِت نیز حضور دارند. آقای دارسی، دوستِ صمیمی چارلز بینگلی هم در آن جشن شرکت کرده است. او صاحب قصری به نام پمبرلی است و مردی بسیار ثروتمند و جذاب است، ولی رفتاری بسیار متکبرانه و پرغرور دارد. آن شب، جین با چارلز بینگلی آشنا می‌شود و ارتباط عاشقانه‌ای بین آن دو شکل می‌گیرد.

پس از آن مراسم، همه از خودبزرگ‌بینی و بدخلقی دارسی صحبت می‌کنند؛ مخصوصاً الیزابت از رفتار او بسیار متنفر شده است.

از سوی دیگر کشیش «کالینز»، برادرزادهٔ آقای بنت و وارث خانوادهٔ آن‌ها، قصد دارد تا با یکی از دخترعموهایش ازدواج کند. او نخست جین را برمی‌گزیند، ولی وقتی می‌فهمد جین احتمالاً با بینگلی نامزد می‌کند به فکر الیزابت میفتد. خانم بنت هم با این پیوند موافق است؛ چون دراین صورت ارث خانوادگی آن‌ها به غریبه‌ها نمی‌رسید. با این حال الیزابت درخواست کالینز را رد می‌کند و تهدیدهای مادرش را نیز نادیده می‌گیرد. کشیش کالینز وقتی می‌بیند که دخترعمویش الیزابت هم برای ازدواج با او بی‌میل است متوجه دوست صمیمی الیزابت، شارلوت شده و سرانجام با او عروسی می‌کند.

در همین روزها الیزابت با آقای «ویکهام»، یکی از افسران هنگ نظامی که به تازگی در نزدیکی شهر ساکن شده آشنا می‌شود. ویکهام جوانی خوش‌قیافه و بسیار خوش‌برخورد است. او خود را برادرخواندهٔ دارسی معرفی می‌کند و از دارسی به بدی یاد می‌کند و می‌گوید که او مردی بدطینت است. الیزابت با شنیدن این حرف‌ها بیشتر از دارسی متنفر می‌شود و تلاش می‌کند تا بیشتر از دارسی بداند و اخلاق و رفتار او را زیرنظر بگیرد تا او را بهتر بشناسد.

پس از چندی، خانوادهٔ آقای بینگلی به طور ناگهانی ندرفیلد را ترک کرده و به لندن می‌روند. این سفر را خواهر بینگلی طراحی کرده است. او عاشق دارسی است و با این حیلهٔ زنانه می‌خواهد بین برادرش و جین فاصله بیندازد تا چارلز به خواهر دارسی علاقه‌مند شود تا بدین‌گونه دارسی را ازآنِ خود کند.

جین و الیزابت از این موضوع باخبر می‌شوند. الیزابت در ذهنش دارسی را مقصر این جدایی می‌داند.

زمانی می‌گذرد. از بینگلی و دارسی خبری نمی‌شود. جین با دایی و زن‌دایی‌اش به «هانسفورد» در لندن می‌رود تا شاید روحیهٔ ازدست‌رفته‌اش را بازیابد و خبری از بینگلی در لندن دریافت کند. پس از چندین هفته همچنان هیچ خبری از بینگلی نمی‌شود و او سراغی از جین نمی‌گیرد.

پس از مدتی الیزابت به دیدن دوستش شارلوت که با کالینز ازدواج کرده می‌رود تا مدتی مهمان آنها باشد. آنها درکنار املاک و اراضی خاله آقای دارسی که زن اشراف‌زاده و بسیار متمول ولی ازخودراضی است زندگی می‌کنند. بعد از مدتی دارسی به آنجا می‌آید و با الیزابت دیدار می‌کند. بعد از چند روز دارسی به او اظهار عشق و علاقه می‌کند ولی الیزابت با ردّ درخواست وی، از ستم‌های او به ویکهام و جداسازی چارلز از جین سخن می‌گوید. دارسی فردای آن روز نامه‌ای به الیزابت می‌نویسد و توضیح می‌دهد که چرا رابطه بینگلی را با خواهر الیزابت (جین) به هم زده است. او همچنین به الیزابت می‌گوید که ویکهام فردی هوس‌باز و دروغگوست و او قصد فریب خواهر کوچک دارسی را داشته و می‌خواسته با او فرار کند تا به اموال او دست یابد.

چند وقت می‌گذرد و الیزابت در این مدت احساسش نسبت به دارسی تغییر کرده. او همراه دایی وزن‌دایی‌اش در سفری برای بازدید به قصر معروف خانواده دارسی، پمبرلی می‌روند. در اتفاقی عجیب در آنجا با دارسی روبرو می‌شوند. دارسی نیز رفتار پر غرور خود را کنار گذاشته است.

ناگهان خبر می‌رسد که ویکهام با «لیدیا» (خواهر کوچک الیزابت) گریخته است. دارسی ترتیبی می‌دهد که آنها را پیدا کنند و سپس با پرداخت پول، ویکهام را وادار می‌کند تا با لیدیا ازدواج نماید.

الیزابت پی می‌برد که دارسی برخلاف ظاهر متکبر و مغرورش، قلب مهربانی دارد و به او علاقه‌مند می‌شود. در نهایت الیزابت با آقای دارسی و جین با بینگلی ازدواج می‌کنند.



نتیجه تصویری برای غرور و تعصب


_____________________________________________________________________________________


کنت مونت کیریستو

ادموند دانتس، دریانوردی زندانی و مسافری مرموز با چندین چهره، می‌خواهد با ثروت‌های افسانه‌وار خود طبقه اشراف پاریس را به هم بریزد. دانتس در ۱۸۱۵، در روز ازدواجش، به اتهام دروغین طرفداری از ناپلئون در بندر مارسی زندانی می‌شود و بر اثر سعایت رقیب عشقی‌اش، فرنان، و رقیب تجاری‌اش، دانگلار، مدت چهارده سال محبوس می‌ماند و این واقعه، در عین حال، به نفع مقاصد سیاسی یک قاضی جوان و جاه‌طلب به نام ویلفور است که در زندانی‌شدن او دست دارد. درسیاهچال پس از چندین سال از زندانی شدنش، متوجه می‌شود که زندانی دیگری مشغول حفاری جهت فرار کردن از زندان است سرانجام او نیز مشغول به کار می‌شود و متوجه می‌شود که او "آبه‌فاریا" یک کشیش و دانشمندایتالیایی است. آبه‌فاریا، نقشه گنج سرشار جزیره‌ی مونت‌کریستو را در اختیار او می‌گذارد. ولی درست قبل از اینکه بتوانند نقشه فرار خود را نهایی کنند آبه می‌میرد. دانتس با طرح بسیار ماهرانه‌ای از زندان می‌گریزد، گنج را به دست می‌آورد، به پاریس می‌رود و از سه دشمن خود انتقام وحشتناکی می‌گیرد. دانتس از حد همه قوانین انسانی و الهی فراتر می‌رود و مانند تقدیر، بی‌رحم و تزلزل‌ناپذیر می‌شود. این کتاب، به سبب غنای ابداعات عجیب و غریبش و به لطف صفا و صداقت بیانش، هنوز هم می‌تواند برای خوانندگان جالب باشد. عجیب‌ترین ماجراها در این اثر نقل می‌شود. نویسنده پروای حقیقت‌نمایی ندارد. سبکش روی هم رفته روان و پویاست. با این همه، بسیاری از بخش‌های کتاب با حقیقت روان‌شناختی شخصیت‌ها و امکان وقوع ماجراها مغایرت دارد. شهرت کم نظیر این رمان با نمایشی که خود نویسنده بر اساس آن تنظیم کرد و بر صحنه آورد (سال ۱۸۴۸) ادامه یافت.



نظرات (۲)

  • آقای سر به هوا(o_0)
    جمعه ۱۰ شهریور ۹۶ , ۱۵:۱۲
    تو عمرم همچین کتاب خونه قشنگی ندیده بودم
    • author avatar
      miss bell
      ۱۰ شهریور ۹۶، ۱۵:۵۶
      منم ندیدم
  • Va hid
    سه شنبه ۲۴ مرداد ۹۶ , ۱۶:۲۶
    چه کتابخونه قشنگی !!! تو عمرم این همه کتاب یه جا ندیدم!!!!!چه برسه بخونم!!!! چقدر خوبه!!!موفق باشید!!
    • author avatar
      miss bell
      ۲۴ مرداد ۹۶، ۱۷:۵۷
      سپاس
      کتابخونه من که کتاب نداره
      کتابخونه لیمو قشنگه:دی
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

سلام خوشحالم که وب منو دنبال میکنید اما باید بگم هدف اصلی این نیست هدفم اینه جای خالی دوستامو برام پر کنید و با هم رفیق باشیم
فکر میکنم اینجا با دنیای واقعی فرقایی داره خوب اینجا کسی کسی رو قضاوت نمیکنه به نظرم دختر یا پسر بودن فرقی نداره ولی بعضی وقتا
اینجا اومدن هم حالمو خوب نمیکنه
دوست دارم توی این وبلاگ بهتون خوش بگذره سعی می کنم مطالب خوبی بذارم اما فقط برای خوشحال کردن شما اگه بعضی وقتا مطالب باب میلتون نیست شرمنده
ویک چیز دیگه سعی می کنم قوی باشم این وبلاگ به هیچ عنوان حذف نمیشود
سپاس از بودنتون

____________$$$$$$
___________$$$$$$$$
___$$$$$$$__$$$$$$__$$$$$$
__$$$$$$$$$_ $$$$$_ $$$$$$$$
___$$$$$$$$$_$$$$$_$$$$$$$$
____$$$$$$$$_ $$$$_$$$$$$$
________$$$$$_$$$_$$$$$
_$$$$$$$$$_ $____$_$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$ $______$ $$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$______ $$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$_$_____$_$$$$$$$$$
_________$$$$$_$$$_$$$$$
_____$$$$$$$$_ $$$$_$$$$$$$
____$$$$$$$$$_$$$$$_$$$$$$$$
___$$$$$$$$$_ $$$$$_ $$$$$$$$
____$$$$$$$__$$$$$$__$$$$$$
____________$$$$$$$$_$$
_____________$$$$$$_ $$
______$$$$$_________$$
_____$$$$$$$_______ $$
___$$$$$$$$$$$_____$$
_____ $$$$$$$$$___ $$
________$$$$$$$__$$
__________$$$$$_$$
___________$$$$$$
____________$$$$
_____________$$
____________$$____$$$$$$$
___________ $$___$$$$$$$$$$
___________$$__$$$$$$$$
___________$$_$$$$$$
___________$$_$$$$$
___________$$$$$$
___________$$$$
___________$$


دنبال کنندگان بیانی
نویسندگان