گزارشگرِ رویا هایِ خیس

نوشته ها و خاطرات خانم بل

هیچ جا مثل خونه خود ادم نمیشه

اخیش دلم برا خونمون تنگ شده بود:)

2و3روز بود خونه مامانیم بودم خیلی خوب بود جاتون خالی  منو زهرا و حسین و علی و امیر (دادشم) (مامانیم داشت از دستمون دیوونه میشد بنده خدا)منو حسین و امیرو زهرا که همش داشتیم فوتبال بازی میکردیمو شبش هم میرفتیم هیات( هاشمی نژاد) (راستش من چون بابام اهل هیات نیست منم رفتم خونه مامانیم) شب اول زهرا نبود  علی هم مریض بود خلاصه هیچکس نمی خواست بره هیات  ، خیلی حالم گرفته شد نشستم یه گوشه (به قول علی کوچولو گل (قهر) کلده بودم) که داییم گفت من دارم میرم هیات اقا منو میگی هل شده بودم سرع چادرمو سرم کردمو بدو که بریم .

منو دایی دست در دست هم پیاده رفتیم (دایی من دکتر روانشناسه دانشگاه ساری میرفته (خیلی اذیت شده) وقتی هم دکتراشو گرفت 2و3 سال میرفته میومده که واقعا سخت بوده به خاطر همین پیارسال رفتن شمال(برا زندگی)) دایی شروع کرد از خاطرات این رفت و امد بیماری که گرفت و اینا میگفت که اگه خواستید میگم ( معرکه بود)

وقتی رسیدیم (ببینید هاشمی نزاد از اون  هیاتا نیست که سینه بزننو حسین حسین کنن  بیشتر پندو موظه ست این دوشب درباره تکلف و تکبر و عشق مجازی و عشق واقعی صحبت کردن بعدش هم  یه ذره روزه میخونه و چون خیلی شلوغه تویه خیابون میشینن) دایی رفت توی مردونه و منم نشستم توی زنونه تو خیابون میدونی تنهایی یه حس دیگه داره اولین بار بود تجربه کردم خیلیوقت بود اینجوری گریه نکرده بودم روضه علی اکبر بود خالصانه عاشقش شدم خیلی خوب بود

فرداش مامان اومد دنبالم بریم روضه یکی از دوستامون  گوشیه من زنگ خورد اهنگش ماکان بند بود حالا علی میگه اه اه این ماکان بند چیداره!!؟؟

حسین :والا سارا میره عاشق یه کسایی میشه که خودشون تاحالا اهنگای خودشونو گوش مکردن

علی : صدای امیر که قلیونیه(صدا بابات قلیونیه)

راستش خیلی ناراحت شدم چون من اصلا به سلیقه ی کسی بی احترامی نمیکنم  ولی حسین من طرفدار هرکی بشم توهین میکنه 

چه یه زمان خواجه امیری بود چه یه زمان لیام پین بود همش یه چیزی میگفت

ولش کن اصلا 

ولی انصافا امسال عزاداری ها یه چیز دیگه بود پارسال که با زور مامان چادر سرم میکردمو زیاد هیات نرفتم ولی امسال عالیی

راستی برا اونایی که یه ذره میشناسمشون دعا کردم:))))

 التماس دعا:)


۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

کلافگی

از اینکه بابا اینقدر دربارش حرف میزنه و تعریف میکنه حالم بد میشه بابا تو نمیذاری کامل فراموش بشه اوه بابا جانم میدونم اون پسر فوق العاده ایه وضعشون توپه وخوشتیپه مهربونه(پسرای فامیل ما خیلی بد اخلاقا)از همه مهمتر خوش اخلاق وخانواده دار ولی ایراد هم زیاد داره که تو نمی دونی و من هرگز بهت نمیگم

توی پارک بودیم داشتیم قدم میزدیمنمیدونم یهو چیشد بابا گفت از بین پسرا ی فامیل که همسن وسال بهنام هستن(تقریبا20،21)مهدی از همشون بهتر(به درک) بهنام که همش دنبال باکلاسی و پوز این کارو نکن زشته مردم چی میگن  (از این پچرتو پرتا) (یه بار مامان باباش شمال بودن اومد خونه ما که همگی با هم بریم رستوران اقا پدر ما رو در اورد اخرش هم رفتیم شاندیز جردن بابا مگه دم خونه یه رستوران بریم چی میشه میخوام بی کلاس باشه )علی هم که نگو(پسر خالم)علی با اینکه خیلی پول دارن ولی دنبال مفت خوریه وچتر باز حرفه ایه ولی خیلی پسر با اخلاقیه ولی یه ذره فدایی رهبره که...(خوب بابا باهاش بحث سیاسی میکنه یه ذره دلخوری پیش میاد)ولی مهدی هم با اخلاقه هم وقتی باهاش نشستی دنبال اینکه به خودتو خودش خوش بگذره بحث سیاسی نمیکنه راجب ماشینو اسپیکرو سفر خارجه حرف میزنیم درکل مامان باباش گل کاشتن(بله گل کاشتن که پسرشون هر روز با یه دختره خوبه بابا از دعوای منو مهدی خبر نداره بذار دلش خوش باشه ولی تا وقتیکه من دوسش داشتم بابا میگفت چقدر این پسرع اسکل چه جوری امیر کبیر قبول شده !!! حالا اینجوری!!!!)

امروز از صبح تا ساعت5 توی پاساژ میلاد نور بودیم

هیچی نخریدم حال برا چی رفتیم (دوستان طبقه -1 چرم تبریزه تمامیه اجناس که 200 تومنو300تومنو اینا بوده همش شده39تومن انصافا کفشاش خوشگله  شما ها هم اگه خواستید برید)

از چشمای پرهوس وناپاک مردا دارم کلافه میشم چرا اینجوری شدن والا قبلا میگفتم خوب حقمه اینجوری نگام میکنن تیپ خودم بده ولی الان که نباید اینجوری نگا کنن کثافتا کلی فحششون دادم(دوست داشتم)



۱۲ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

شمال

جاتون خالی خیلی هوا خوبه

۷ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

روز اول در مدرسه جدید

از بابا خدافظی کردمو وارد مدرسه شدم چشم چرخوندم دیدم همه اشنان که:)

دوویدم سمت جمع جنتی باحال نشستیمو حرفو اینا تا یهو مارال گفت معلم زیستش عسگریه( معلم پاسالمو مدرسه قبلی)من هموم لحظه سجده شکر به جه اوردم که رشتم ریاضیهدر همین بین ااااا بهار اومد ای جانن چه تنها نبینم با اسکلا بگردیم عزیزم

دویدم سمتشو خوب نشستیمو کلی فک زدیم تا زنگ خور ولی بهار تجربیه وبنده در رشته ریاضی تنها بیدم ولی از اونجایی که روابط اجتماعیه بالایی دارم یه دوست پیدا کردم امیش ندانست دختر خوبیه

خوب باید بگم معلمامون یه نمه شوت بودن خوب معلمانی مدروسه قبلی صادق زاده وکلهر بودن خوب واقعا ادمای با سوادی بودن 

معلم هندسه زنگ سوم سر یه سوال اسون ۱۰ دقیقه وایساده بود هرچی هم می‌گفتی خانم ما جوابشو بگیم میگفت نه، ولش کن غیبتش میشه

زنگ اخر تولید محتوا داشتیم که من اثر قرصم رفته بود سرم درد گرفت خوابم برد

تا معلمه اومد بگه چرا خوابی ناظم اومد تو گفت بل وسایلتو جمع کن مامان بابات اومدن دنبالت

باورتون نمیشه هیچ وقت  اینقدر از دیدن بابام خوشحال نشده بودم(شوخی کردم)

۶ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

جنگل گیسو

دریافت

 

۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

پارک بانوان

خوب سلام

امروز با مهرنازو الهه پرنیانوشکیبا وبهار وزینب  رفتیم پارک بانوان خوب خیلی خوش  وارد پارک که شدیم پرنیان باگیتار برامون اهنگ زدو اهنگ خوندیم

بعد رفتیم از این تخته پرشا هست امشو نمی دونم از اونا سوار شدبمو کلی خندیدیم پیاده که شدیم یه خانومه برامون اهنگ گذاشتو کلی رقصیدیم خیلی خوب بود:)))))))

اخرش هم دوستام سوپرایزم کردن و برام تولد گرفتنو کادو دادن

واقعا از بودن با همچین دوستایی خوشحالم

حیفکه هممون بخشو پلا شدیم هرکدوم میریم یه مدرسه شاید شاید منو بهار باهم باشیم^_^

۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

کارخونه

امروز قرارا بود زنون بریم کارخونه به مردا سر بزنیم منو زنمو محبوبه بازنمو فاطمه بازهرا

صبح ساعت 9 عمو احمد اومد دنبالم رفتیم بسوی کارخونه باسمد کارخونه لعنتی چقدر این بده میخوام از اپشنای سمند بگم کولرش میدی باا یخ میکنه صورتت میدی پایینپاهات 

صدای ظبط وایییی کل باند عقب بود کرررررررررررررررر شدم لعنت به سمند توی راه کلی خندیدم البته هرجا عمومهدی( عموکوچیکم) قطعا از خنده میمیری

رسیدی کارخونه خانم نظری (منشیکارخونه) چنان سفره صبحونه ای انداخته بود که من در عمرم نخورده بودم صبحانرو خوردیم جاتون خالی چسبید 

زنمو محبوبه رفت کارخونه باباش ماهم نشستیم فیلم دیوو دلبرو دیدیم البته بابام داشت چرت میزد 

نمیدونید چقدر گرمه وقتی میرم کارخونه قدر میدونم کهبابام چقدر زحمت میکشه

فیلم تموم شدرفتیم یه فروشگاه مبل  1 دست مبل برا ویلا باباحاجی گرفتیم البته بهنظرم خیلی زشت بود

وقتی برگشتیم رفتیم کارخونه بابای زنمو مجبوبه خیلی باباش مهربونه هی گفت ناهار بمونید عمومهدی گفت نه خانم نظری غذا درست کرده چشمک غذایی در کار نبود حاج اقا زنگ زد خانم نظری  از اونجایی که خانم نظری خیلی باهوشه فهمید گاو بندیه گفت حاج اقا من تدارکات دیدم ناراحت میشم غذا بخورن

شماهم بیاید تعارف :)))))

برگتیم اقا داشتیم از گشنگی میمردیم زنگ زدن غذا اورد غذارئ که خوردیم رفتیم تو سالن داشتم کرر مشدم سر صدا دووود خیلی بد بود

شمش داشت از سیسیام میومد بیرون زنمو فاطمه دست عمو علی روگرفته بیا عکس بندازیم(شت) عمو میگه همه باگل و بوته عکس میندازن ما با شمس قرمز تا زه داغ داغ

وقتی داشتیم برمیگشتیم از خستگی تو ماشی غش کردم


۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

سفر عالی

امروز خیلی زوود از خواب بیدار شدیم سریع حاضر شدیمو  رفتیم ابگرم جاتون خالی عالی بود امروز سه شنبه قرا  بود جواب تیز هو شان بیاد و من خیلی استرس داشتم ار شانس گندم جایی که بودیم اینترنت قطع بود 

خلاصه از ابگرم که اومدیم بیرون رفتیم نزدیک دامنه های سبلان  ناهار خوددیم جاتونخالی دلتون نخواد املت خوردیم (اخه خیلی گوشت و مرغ خورده بودیم حالمون بد شده بود) 

وقتی واشتیم ناهار می خوردیم زینب با من قهر کرده بود نمی دونم چرا (کلا ادم قهر قهرویی نیستم)

بیخیا شوم چون اهل منت کشی هم نیستم 

رفتیم مشکین شهر  پل معلق سوار شدیم  منو زینب اشتی کردیم  همینیم دیگه هنوز خصلت های بچه گونه داریم

رنگ زدم دوستم برام بره تو سایت  رفت   

.

.

قبول نشدم:(

 مهم نیست 

بعد دیگه سوار ماشین شدیم توی راه جاتون خالی کلی غیبت کردیم 

رسیدیم خونه خینگل(غذای روسی سیرو ماست و خمیر و گوشت)خیلی عالی بود الانم داریم خندوانه میبینیم

۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
سلام من خانوم بل هستم

این جا مثل خونه ی منه هرچی دوست دارم و ازش خوشم اومدو به ذهنم رسید مینویسم
هر وبلاگی که مطالبش رو دوست داشته باشم دنبال میکنم
و هرکی رو دوست خودم بدونم لینک میکنم
و اهل تقابل لینک و از اینجور چیزا نیستم

امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم
امیدوارم لذت ببرید:)
___________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان