تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته ها و خاطرات خانم بل


یه حرفایی روفقط به شما ها میتونم بگم.

راستش الان اصلا توان گفتنشو ندارم ولی دلم میگه الان...

نمی دونم میخواید به من بگید کینه ای یا بد دل یاپر توقع یا هرچیز دیگه..

چند وقته دارم متوجه میشم که دوسته کی دشمن کی توی غم و شادی کنارمه کی فقط توی شادی پیارسال کخ خونمونو فروختیمو بابا میخواست یه کار جدید تجربه کنه (که خدا رو شکر خوب بود) خان.اده پدر ما رو ترک کردن و اصلا حمایتمون نکردن و توی اون شرای ط سخت که همه ی ما از نظر روانی هم به مشکل بر خورده بودیم واقعا نیاز به یک حامی داشتیم ولی تنها کسایی که دورمون بودن مامانی بابایی خاله اکرم و دایی مهدی بود همین تمام کسا کارمون همینا بود من 3 تا عمو دارم ولی بهتر بگم ... دارم اوووووف

بگذریم...

برای این اثاث کشیمون (ببینید ما خیلی اثاث داشتیم پدر من یکی در اومد دیگه کمر برام نمونده به خدا) یکیشون نیومد کمکمون بذارید از اول توضیح بدم:
یک هفته پیش عمو علی (عمو بزرگم)زنگ زد خونمون من گوشی رو برداشتم

-سلام عمو جان

-علیک سلام(تیکه کلامشه)

-خوبیید زنمو ،بهنام،محمد رضا خوبن ؟

-اره تو خوبی مامان باباخوبن؟

- بله شکر خدا

-چیکار میکنید ؟

- داریم اثاث جمع میکنیم

- این بابات هم کار درست کرده برا شما ها (براساس ماجرای پارسال)

-عموووووووووو این چه حرفیه بابای بیچارم مگه چیکار کرده؟؟

- هیچی بابا  ، به بابات بگو زنگ بزنه به من

-چشم خداحافظ

-خداحافظ

عمو کمک نمیکنید چرا زخم زبون میزنید ببینید کارمو به کجا رسید دوستامون زنگ زدم بهمون که ما براتون غذا درست میکنیم میاریم

حالا اینا به کنار روز اثاث کشیمو افتاد شب عید ولی اصلا مهم نیست چون شغل عمو های من کارمندی نیست که بگن دیگه تعطیل نیستیم

عمو علی قربونش برم همیشه تعطیله همش اسب سواریه یا تنیس میره خوب صبر میکردی بعد از اثاث کشی میرفتی شمال شما که همش شمالید 2 دوز دیر تر ایرادی داره؟؟؟؟!؟!؟

عمو دومیم عمو احمد همسایه خونه جدیدمونه دوار به دیوار گذاشت رفت دره باغ

( رووستاشون البته والا از تهران خوشگل تره)خوب ولی زنمو مهدیه تعارف زد که بیایم کمک همین کافیه!!

وااااای عمو کوچیکم که نگوووو عمو مهدی تهران بود خونشون هم دو تا کوچه بالا تره ما برای اثا کشیشون رفتیم که تقریبا ماه پیش بود یهزنگ نزد که بیایم کمک بابا جان ما دست تنها بودیم اه!!!!!!!!!!!!:((((((((((((((

اصلا مهم نیست عمم هم که هیچی بذارید نگم

باباحاجی(پدر پدر)و مامان جون(مادرپدر)امروز ساعت 6 بعد ظهر از باغ اومدن خونه ما یه سر به ما بزنن مثلا مه بگن ما رفتیم بععععععله

تا اومدن ما از کار دست کشیدیم اومدیم پیششون گفت واای چه خونتون خوبه از این حرفا

-باباجی ولی خیلی خسته شدیم هنوز کمرم درد میکنه خیلی خسته شدیم

_حقتونه!!    K

-چییییییییییییییییییییییییی؟ (مامانم در این مواقع گریه میکنه ولی من جوابشو دادم ) حقمونه

بعععله حقمونه خونمون بزرگ باشه حقفمونه اره حقمونه ولی مشل یه جای دیگست باباجی مشکل خستگی اینه که دست تنها بودیم بجز خودمون فقط علی و خالم بودن همین

-بستونه دیگه

- اره بستمونه L

- عمو مهدی نیومد

- نههههههههههههه

- خوب زنگش میزدید

-چیییییییی ما زنگ بزنیم خودش باید یه تعارف میزد که ما ......

اینجا بود که مامانم گفت سارا بسه دیگه

منم با سرعت رفتم اتاقم

بابجی اومد بره توی تراس اتاقم سیگار بکشه گفت :چرا اینقدر اتاق تو بزرگه

- ببخشید اتاقم بزرگه

- ناراحت شدی؟

-نه

-کاش این خونه خودتون بود

-باباجی فکر میکنی برای خدا کاری داره  من بهت قول مبدم سال دیگه این خونه رو میخریم(خونه قبلیمون همسایمون بد بود به خاطرهمین اومدیم مستاجری!!ولی خونهه خیلی خفنه)

خلاصه وقتی رفتن مامان زد زیر گریه بابا هم حسابی عصابش خرد بود بابا جان کمک نمیاید زخم زبون زنید چرا اینقدر زبونتون تلخه؟؟؟؟

 

 

 

من این حرفا رو فقط به شما ها میتونم بگم فقط شما ها

لطفا کامنت بذارید!!

 

 

 

 

 


miss bell ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۳۷ ۱۱ ۸ ۱۳۵ حرفای بل

نظرات (۱۱)

  • سکوت عشق
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۱۷:۱۹
    راستی یه چیزی یادم رفت بگم
    نویسندگیت عالیه
    شاید تاثیر رمان هاییه که خوندی 😉
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۷:۲۵
      واقعا !!!!
      میسی!!!
      مرسی که وقت میذاری 
      تشکر فراوان جناب!!!
  • سکوت عشق
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۱۷:۱۶
    تا بوده همین بوده فامیل فقط به درد لای جرز دیوار میخوره
    با ارزش ترین آدما اونایی هستند که موقع سختی تنهات نمیذارن
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۷:۲۵
      اره واقعا همینه 
      فامیل..................!!!!
  • احسان 24
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۱۱:۳۴
    خواهش میکنم خانم بل ...
    اتفاقا این خیلی هم خوبه ،که با دیدنشون لبخند میزنی ...لبخند زدن خودش نشونه خوش قلب و مهربون بودن شماست ...
    هر کسی همچین خصوصیتی نداره ...
    بخشایش کار هر کسی نیست ...
    امیدوارم همیشه شاد و خندان باشی،و از زندگی لذت ببری:)
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۴:۴۷
      اقا احسان واقعا سپاس گزارم که وقت گران بهاتون رو برای خوندن حرف های من گذاشتید :)
      زندگیتان زیبا!!!
  • Maryam mariyana
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۱۰:۵۷
    سلام ساراجان
    من احساس می کنم مادر تو خیلی پر محبت و مهربون هست ، به نطر من کمی باید از مهربونی هاش کم کنه و با اطرافیان حالا هر کسی که هست مثل خودشون رفتار کنه ، زندگی آدم های مهربون رو از بین می بره ، تو اثاث کشی کسی شرکت کنید که بهتون کمک می کنه
    اگر در حینی که پدربزرگت اینا خونه تون اومدند شما بعد از تعارف چای به کارتون برمی گشتید متوجه می شدند که شما کلی کار دارید و نمی تونید بشینید به تلخ گویی های اونا گوش کنید
    وقتی بی احترامی و نادیده گرفته می شید ، آینه کنید
    موفق باشید
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۱:۰۶
      من به مامانم میگم توخیلی خوبی (خوبی که از حد بگذر نادان خیال بد کند) ولی مامان میگه اونی که باید ببینه دید(خدا)مامانم نمیتونم با هرکی مثل خودش باشه اون خیلی خوبه ولی من مثل مامان نیستم ترجیح میدم قطع رابطه کنم ما اینقدر دوست خوب داریم که محتاج فامیل نباشیم
      مرسی از حرفای خوبت مریم جان
  • حوا ...
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۰۸:۰۳
    همیشه در هر شرایطی این رو یادت باشه
    این نیز بگذرد
    باورش داشته باشی همه چی حل میشه :)
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۱:۰۴
      اره سعی میکنم:))
  • Enter _E
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۰۴:۴۳
    حق دارین ناراحت باشید
    ولی باید بگم که
    بعضیا دوا نیستن برای زخم
    نمکن واسش!
    باید بگذری و رد بشی ازین چیزا
    درسته که ناراحتی ولی خب پیش میاد دیگه
    این اتفاقا تو خانواده ها و فامیلا زیاده
    بخای درگیرش بشی فقط روح و روان خودتو بازی دادی
    راجب پدربزرگ و مادربزرگ هم که باید بگم
    افکار ها که قدیمی باشه مشکلاتی هم درپی داره
    عموها و عمه هاتونم که نیاز به روبه رویی با همچین مشکلی رو دارن تا متوجه بشن داستان چیه
    زمین گرده
    الانم شما باید خوشحال باشین بابت خونه ی جدید:)))
    مبارک باشهههه:)
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۱:۰۳
      بله افکار قدیمی مشکل از همین جاست
      بله خیلی خشحالم خونمو خیلی خوبه:)
      سپاس از حضورتون!!!
  • احسان 24
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۰۱:۳۸
    سلام خانم بل ،امیدوارم حالتون خوب باشه ...
    به نظرم زیاد خودتون رو درگیر این مسائل نکنید ،و سعی کنید حتی الامکان بیخیال باشید ...
    باور کنید مسائل خیلی بدتر و پیچیده تر از.اینم تو زندگی وجود داره ولی باید محکم و با اراده باشی...
    چیزی که من تو این چند سال فهمیدم اینه که آدم چه خوب باشه چه بد ،همیشه حرف مردم پشت سرش هست ...خوبان از خوبی هاش میگن و بدا هم سعی میکنن خرابش کنن ...
    ولی خب نمیخوام این نتیجه گیری رو کنی که اقوامت بدن ،نه ،میخوام بگم سعی کن سطح انتظارات خودت رو بیاری پایین تا راحت تر باشی خودت ....
    تو این دوره زمونه واقعا خیلی از مردم گرفتار زندگی خودشون هستن ...مثل زمان های قدیم نیس که کوچیکترین مشکلی پیش میومد واسه کسی همه اراده میکردن و در پی حل مشکلش بودن ...
    به هر حال بهتره از این اتفاقات درس بگیرین و هر چی بوده رو فراموش کنید ،حداقل مزیت این اتفاقات این بود که از بعضی ها شناخت بهتری پیدا کردین ...
    شاد و موفق باشید ...
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۱۱:۰۲
      سلام 
      بله خوب اطرافیانمو شناختم  ولی جالب اینجاست هفته دیگه ببینمشون باز یادم میره باز لبخند لعنتیم که همه چیز رو پنهان میکنه روی لبام میاد
      ممنون اقا احسان خیلی حرفای خوبی زدید
  • آقای سر به هوا(o_0)
    يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ , ۰۰:۰۹
    منم یه حرفایی فقط به شما میتونم بزنم...

    همینقدر بگم این نیز بگذرد
    ماهم با فامیلانون دعوامون شد
    عموها
    دایی ها
    تازه یه دو ماهه اشتی کردیم
    یه ۶-۷سالی قهر بودیم
    به خاطر نامردیهاشون...

    اخرشم به زور بقیه فامیلای بیخود که گفتن زشته الکی اشتی کردیم..
    • author avatar
      miss bell
      ۱۹ شهریور ۹۶، ۰۰:۱۳
      بخشش خوبه اما خیلی بده که بعضی ها اینقدر بی معرفتن
      من درکتون میکنم اقای سر به هوا
      ممنون که هستید!:)))
  • Alireza z.i
    شنبه ۱۸ شهریور ۹۶ , ۲۳:۵۱
    هععیییی خدا همسایه بد و فامیل بد نصیب آدم نکنه
    مخصوصا پر و مادربزرگ بد
    ایشالا از مستاجری خللاص میشید یه خونه بهتر و بزرگتر میخرید

    + هیچی فامیل مادری نمیشه.
    • author avatar
      miss bell
      ۱۸ شهریور ۹۶، ۲۳:۵۶
      نه من عاشق این خونه ام ایشالا سال دیگه همینو می خریم!!
      واقعا!!
      ممنون به خاطر حضورتون
  • علیـ ــر ضــا
    شنبه ۱۸ شهریور ۹۶ , ۲۳:۵۱
    بانوک بل
    میگذرد .
    • author avatar
      miss bell
      ۱۸ شهریور ۹۶، ۲۳:۵۱
      بععععععله میگذره 
      زمین گرده!!
  • Va hid
    شنبه ۱۸ شهریور ۹۶ , ۲۳:۴۶
    سلام خانم میس بل!!

    امیدوارم حالتون بعد اون ماجرا کمی بهتر شده باشه!!!

    این زخم زبون ها !خیلی سخته!!خصوصا از نزدیک ترین آدمهای زندگیمون!!!

    ولی می خوام بگم!!تو همه خانواده های کم و بیش همچین افرادی وجود دارند !!!!

    یعتنی چیز عجیب و غریبی محسوب نمیشه!!!

    کاریش نمیشه کرد !!همیشه وجود دارند!!

    پس به نظرم نباید زیاد توجه کنیم و خودمون رو اذیت کنیم!!!

    بهرحال بعضی وقت ها بین خیرخواهی و دخالت مرز باریکیه!!!!

    موقع خوبی و خوشی همه هستند مهم زمان سختی و مشکلات هست که دوست و دشمن شناخته می شوند!!

    به نظرم خیلی خودتون رو اذیت نکنید!!!!

    خونه جدید هم مبارک!!!!

    دلتون شاد!!!!!!!!!
    • author avatar
      miss bell
      ۱۸ شهریور ۹۶، ۲۳:۵۱
      اخه مامان من همیشه تویسختیه زندگیشون بوده توی اثاثکشی ویلای عمو علی بوده زنعمو دلش دردمیگیره مامان براش کاچی دارست میکنه
      ولی اینا وااااای دعا میکنم همچین فامیلایی نسیب هیچ کس نشه
      ممنون اقا وحید
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

به نام کردگار هفت افلاک
که پدیدار کرد ادم را از کفی خاک

الهی فضل خود را یار ما کن
ز رحمت ،یک نظر در کار ما کن
________________________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"


نویسندگان