گزارشگرِ رویا هایِ خیس

نوشته ها و خاطرات خانم بل

هر کی جای خود

سلام یاد گرفتم هیچکسو انداز خوانوادم دوست نداشته باشم
من پسر عمم ایمانو مثل دادشم دوست داشتم جلوش خیلی راحت بودم رازامونو بهم می گفتیم وقتی هم به سن تکلیف رسید من جلوش حجاب نگرفتم گفتم ایمان داداشمه
و واقعا هم بود (البته من اینطور فکر میکردم)
دیروز بادختر داییم رفتیم خونه مامان جونم مهمون داشتیم یکی از دوستای خانوادیگیمون بدن خاله الهام با دوتا پسراش یکی شون4 سالش بودیکیشون 15 سالش
خلاصه بزرگه اسمش بنیامینه 
منو بنیامین بپچگیمون همش باهم بودیم ولی یه ذره که بزرگتر شدیم به مشکل برخوردیم حالا بمانر
ایمان و بنیامین باهم افتاده بودن  بنیامین که اومد من روسرس سرم کردم بعد ایمان گفت چرا جلوی من سرت نمیکنی گفتم منو تو همشیره ایم گفت بیامین هم از بچگی باهاش بودی پس نباید سرت کنی بعدم کی گفته ما هم شیره ایم
اقا خلاصه من از دستش حسابی ناراحت شدم رفتم شالمو سرم کردم
ایمان گفت سارا بیا مچ بندازیم ببینم کی قوی تره
منم بهش گفتم تو نامحرمی من باهات مچ نمیندازم
از این به بعد ایما فقط پسر عممه نه داداشم همین
مرسی اهangry 
۳ موافق ۰ مخالف
چی بگم واقعا!

:|

😐😐😐😐
از پایه غلط بود .
🙄🙄🙄
منم پسرعمم مثه داداشمه ولی فقط در حد حرف زدن وشوخی کردنیم امسالم که بزرگ شده دیگه جلوش با حجابم

اره کار خوبی میکنی من اشتباه کردم

ولی امروز زنگ زد ازم معذرت خواست
ولی من بهش گفتم هرچی بگی من دیگه جلوت بی حجاب نیستم😄😄

I like the valuable info you provide in your articles.
I'll bookmark your weblog and check again here frequently.
I'm quite sure I'll learn many new stuff right here! Good luck for the next!

Thank you very much!

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سلام من خانوم بل هستم

این جا مثل خونه ی منه هرچی دوست دارم و ازش خوشم اومدو به ذهنم رسید مینویسم
هر وبلاگی که مطالبش رو دوست داشته باشم دنبال میکنم
و هرکی رو دوست خودم بدونم لینک میکنم
و اهل تقابل لینک و از اینجور چیزا نیستم

امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم
امیدوارم لذت ببرید:)
___________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"

نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان