تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
نوشته ها و خاطرات خانم بل


اولین باری که وارد خونوادمون شدن حس عجیبی بهش داشتم از اخلاقش مهربونیاش وخنده هاش ، اون موقع خیلی بچه بودم اما می فهمیدم دوستداشتن اون فرق داره

اوایل اونم خیلی بامن مهربون بود همیشه دوستداشتم جلوش جلب تجه کنم : یه روز رفتیم باغ همه اهنگ گذاشته بودن و میرقصیدن اما من رفتم اسکیتامو پوشیدم و با سرعت تمام به طرف جمعیت اون لحظ یادم نبود کف باغ سنگ فرشه و من هرچقدر حرفه ای باشم با کله میفتم زمین و همین طور شدافتادم ولی باباش اومد بغلم کرد و دستمو گرفت  گفت افرین دیدم چقدر قشنگ بازی میکردی تو خیلی قوی هر دختر دیگه ای بود کل باغو روسرش میذاشت باحرفاش حس خوبی گرفتم

اما از دست خودم عصبانی بودم

بازم ادم نشدم همه ته باغ جمع شده بودنو خوراکی می خوردن منم اینبار از درخت توت بالا رفتم و همه میگفتن بیا پایین دختر میفتی امامن از خودم مطمین بودم ... داداشم صدام کردبرگشتم جوابشو بدم که دیگه نفهمدم چی شد و.......

وقتی بیدارشدم همه دور سرم جمع بودن اون با لبخنده مهربون حالمو پرسید و منم توی پوست خودم نمی گنجیدم

گذشتو گذشت من که از این دوری داشتم می مردم این حسو توی دلم پنهان نکردم و به دختر عموم گفتم و این بزرگترین اشتباه زندگم بود چون اون فهمید و از اون به بعد اون دیگه اون نبود

می دونست دوسش دارم برام از دوستدخترش حرف میزد می دونست دوستش دارم توی مهمونیا باهام حرف نمیزد جوابمو نمی داد برام چشم غره می رفت


حالم خیلی خراب بود به اطرافیان گفتم فراموشش کردم اما مگه می شد من باظاهری خو


شحال که از این حس بچگانه کلی تجربه بدست اودم ....

اما.... من نابود  شدم نابود:/

miss bell ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۰ ۰ ۱ ۲۸

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.

به نام کردگار هفت افلاک
که پدیدار کرد ادم را از کفی خاک

الهی فضل خود را یار ما کن
ز رحمت ،یک نظر در کار ما کن
________________________________________
اولین تلفن بیسیم توسط (خدا) اختراع شد،
وخداوند نام دعا را برایش انتخاب کرد.
هیچ وقت سیگنالش نمیره ولازم نیست دوباره شارژش کنی
"هرجا هستید ازش استفاده کنید"


نویسندگان